شرایط فرهنگی – اجتماعی و سیاسی دوران امامت امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام پس از رحلت پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام در سال ۱۱۴ هجری در سن ۳۱ سالگی عهده دار مقام امامت شد. دوران امامت آن حضرت که ۳۴ سال به طول انجامید با حکومت پنج تن از خلفای اموی همزمان بود: هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید بن عبدالملک، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد.

جامعه اسلامی در دوران امامت امام صادق علیه السلام با فراز و نشیب ها و تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مهمی رو به رو بود. از نظر فرهنگی دوران امامت امام صادق علیه السلام با فراز و نشیب ها و تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مهمی رو به رو بود. از نظر فرهنگی دوران تحول فکری و پیدایش فرقه هاو گروههای مختلف بود. در آن زمان که مسلمانان با دنیای خارج روابطی گسترده برقرار کرده بودند، اندیشه های فلسفی، علمی و کلامی بیگانگان به جامعه ی اسلامی راه یافت و مسلمانان با افکار و عقاید دیگران آشنا شدند. این آشنایی آثار مثبت و منفی زیادی بر فرهنگ جامعه اسلامی بر جای نهاد. از جمله آثار منفی آن، نفوذ افکار بیگانگان در میان مسلمانان و در پی آن پدید آمدن شبهات و ابهام ها در معارف و اندیشه های اسلامی بود.

کشمکش های علمی و مباحثات و مناظرات پیرامون مسائل عقیدتی و کلامی موجب پیدایش احزاب و گروه های مذهبی غیر مذهبی مانند «زیدیه»، «اسماعیلیه»، «غلات»، «مرجئه»، «خوارج»، «دهریه» و. .. شد. هر گروه برای خود مدرسه و تشکیلاتی داشت و جلسات درس و بحث تشکیل می داد و با گروه های دیگر به مناظره و مجادله می پرداخت. [۱] از سوی دیگر، پیدایش و گسترش روزافزون اندیشه های ناسالم، عطش فراگیری فرهنگ اصیل اسلام را در مسلمانان واقعی می افزود. در این شرایط بود که امام صادق علیه السلام در برابر امواج اندیشه های بیگانه که اساس عقیده اسلامی را به مخاطره انداخته بود مکتب جعفری را بنا نهاد و در پرتو آن به تعلیم و تربیت افراد پرداخت و حقایق اسلام و معارف قرآن را در دسترس علاقمندان و دانش پژوهان فرقه های مختلف قرار داد. امام صادق علیه السلام با الهام از روش پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام و استفاده اززمینه ها و شرایطی که آن حضرت فراهم آورده بود موفق شد فرهنگ اصیل اسلام را در بعد گسترده تری در جامعه ای که دچار جریان های فکری انحرافی شده بود نشر دهد و در همه زمینه های علوم اسلامی شاگردانی تربیت کند.[۲]

از نظر سیاسی و اجتماعی، دستگاه حکومت اموی در این دوره با مشکلات و مسایل بسیاری مواجه بود. موج مخالفت و عصیان بر ضد رژیم اموی در بیشتر جاها رو به افزایش بود. مردمی که از جنایات و ستم های دستگاه خلافت به تنگ آمده بودند در هر فرصتی دست به شورش می زدند. این شورش ها هر چند با انگیزه ها و اهداف مختلف اسلامی و غیر اسلامی انجام می گرفت ولی در اعلام مخالفت علیه حکمرانان اموی و براندازی رژیم ظلم و ستم آنان و برقراری عدالت و آزادی در جامعه با یکدیگر هم عقیده بودند.

جنبش آزادیخواهانه «حارث بن سریج» در سال ۱۱۶ در خراسان و تسلط او بر شهرهای «جوزان»، «طالقان» و «مرو رود» قیام آفریقاییان بر ضد هشام در سال بعد؛ شورش مردم اندلس برضد حاکم خود «عقبه بن حجاج»؛ قیام فردی از خوارج به نام «عکاشه» در شهر «قابس» بر ضد «حنظله» والی شهر، از جمله حرکت ها و شورشهای پراکنده بر ضد دستگاه خلافت اموی بود.

همزمان با درگیری ها و کشمکش های نظامی که حکمرانان اموی را به خود مشغول ساخته بود مشکل دیگری که دامنگیر جامعه اسلامی شد ظهور بیماری واگیر طاعون، فقر شدید و کمبود مواد غذایی از خشکسالی و قحطی بود که چند شهر بزرگ اسلامی را فرا گرفته بود.[۳] در شام، عراق و واسط بیماری طاعون شیوع یافته بود. در خراسان قحطی و کمبود مواد غذایی بیداد می کرد.

در چنین شرایطی که عده ای از مسلمانان به علت کمبود مواد غذایی، فقر و قحطی در آستانه نابودی قرار گرفته بودند، ثروت های عمومی و بیت المال توسط حکمرانان اموی و عمال آنان حیف و میل می شد. به عنوان نمونه درآمد سالانه «خالد بن عبدالله قسری» استاندارد عراق ازجانب هشام سیزده میلیون دینار بود. [۴]

رفتار خلفا با مردم و علویان

خلفای اموی معاصر امام صادق علیه السلام عموما افرادی جنایتکار و ستم پیشه بودند و نسبت به توده مردم به ویژه مخالفان خود، رفتاری خشنن و ظالمانه داشتند. در بخش تاریخ زندگی امام باقر علیه السلام به گوشه هایی از جنایات هشام و رفتار او با علویان به ویژه با امام باقر علیه السلام اشاره کردیم. اینک گوشه هایی دیگر از جنایات او را مرور می کنیم.

هشام در میان خلفای اموی به سیاستمداری و سرکوب مخالفان و شکنجه و کشتار شیعیان معروف است. او با تکیه بر نیروی نظامی مخالفت ها و شورش های داخلی را سرکوب کرده، مخالفان را به قتل می رساند. هشام هیچ گونه حرمتی برای جان مسلمانان قائل نبود و با کوچکترین بهانه ای دستور قتل آنان را صادر می کرد. او در یکی از سفرهای حج پس از ورود به مکه از اطرافیانش خواست یکی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نزد او بیاورند. از آنجا که همه اصحاب، از دنیا رفته بودند، طاووس یمانی را که از تابعین بود نزد وی آوردند. طاووس هنگام ورود به مجلس هشام او را به عنوان امیرالمؤمنین خطاب نکرد و بدون اجازه در کنارش نشست. رفتار طاووس خشم هشام را برانگیخت چندان که تصمیم به قتل او گرفت. ولی اطرافیان با یادآوری این نکته که درمکه و در حرم امن الهی به سرمی بریم او را از تصمیمش باز داشتند. [۵]

کارگزاران هشام

عمال و کارگزاران هشام در شهرهای مختلف، مجری سیاست ظالمانه و ضد مردمی او بودند و با مردم رفتاری خشن و ددمنشانه داشتند. «یوسف بن عمر ثقفی استاندار عراق به حدی با مردم با استبداد و خشونت رفتار می نمود که او را به حجاج، خون آشام معروف تشبیه می کردند.

«خالد بن عبدالله قسری» یکی دیگر از کارگزاران جنایتکار هشام بود که قبل از «یوسف بن عمر» به مدت پانزده سال والی عراق بود.[۶] او مسیحی زاده بود و مادرش مسیحی متعصبی بود که تا پایان عمر، اسلام را نپذیرفت. خالد برای خوشایند مادرش با اموال مسلمانان کلیسایی در عراق بنا کرد. و نیز دستور داد مناره های مساجد را ویران کنند.[۷] در دوران فرمانروایی او ذمی ها و مسیحیان بر مسلمانان عراق حکومت می کردند. [۸]خالد معتقد بود در اسلام مقام خلیفه برتر از مقام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. براین اساس مقام هشام را از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بالاتر می دانست.[۹] وی به خاطر کینه ای که از خاندان پیامبر علیهم السلام به دل داشت در سب و ناسزاگویی حضرت امیر مؤمنان علیه السلام افراط می کرد. [۱۰] یکی از شعرا وضعیت مردم عراق را در دوران حکومت خالد چنین توصیف می کند:

 [اهل النار حین دعوا اغیثوا / جمیعا بالحمیم و بالصدید] مردم در حکومت خالد همچون دوزخیان بودند که اگر کمکی می خواستند با آب داغ و چرک آلوده با خون پاسخ داده می شدند. [۱۱]

رفتار خشونت آمیز هشام با زید

هشام همانند نیاکان جنایتکار خود، با خاندان رسالت رفتاری ددمنشانه داشت و تا آنجا که می توانست و وضعیت عمومی جامعه ایجاب می کرد بر علویان سخت می گرفت و آنان را مورد اهانت و اذیت و آزار قرار می داد. در بخش تاریخ زندگی امام باقر علیه السلام شمه ای از برخوردهای اهانت آمیز هشام با آن حضرت را بیان کردیم. اینکه به نمونه هایی دیگر از رفتار خصمانه این خلیفه اموی با برادر امام باقر علیه السلام یعنی زید بن علی بن حسین اشاره می کنیم:

۱-روزی هشام در حضور زید به امام باقر علیه السلام جسارت کرد و حضرتش را با لقبی توهین آمیز نام برد. زید بر او پرخاش کرد و گفت:

آیا به برادرم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را شکافنده علوم نام نهاده است، این گونه گستاخانه اهانت می کنی! ؟ [۱۲]

۲- روزی زید بر هشام وارد شد. هشام به منظور اهانت به شخصیت زید به اطرافیانش دستور داد که برای نشستن زید جا باز نکنند. زید در پایین مجلس نشست، آنگاه خطاب به هشام گفت: هیچ کس بدون تقوای الهی بزرگ نمی شود و هیچ کس با داشتن تقوای الهی کوچک نمی شود. هشام که از سخن زید خشمگین شده بود فریاد زد: ساکت باش ای بی مادر! تو کسی هستی که آرزوی خلافت در سر می پرورانی در حالی که مادرت یک کنیز است. زید با متانت و وقار خاصی گفت: «این سخن تو پاسخ دارد اگر می خواهی بگویم.» هشام گفت: بگو. زید گفت: مادران مانع از این نخواهند بود که مردان هدف بلند داشته باشند. اسماعیل ذبیح الله یک کنیززاده بود در حالی که خداوند او را به پیامبری مبعوث کرد و پدر عرب قرار داد و برگزیده ترین بندگان خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از نسل اوست. به من چنین می گویی و حال آنکه من فرزند فاطمه و علی علیهما السلام هستم.[۱۳] هشام – که از موقعیت و فعالیت های زید به وحشت افتاده بود – دستور داد او را دستگیر کنند و به زندان بیفکنند تا تماس او با مردم کاملا قطع شود.[۱۴] شادمانی مردم در مرگ هشام هشام پس از بیست سال جنایت و ظلم در سال ۱۲۵ هجری مرد. مردم که از حکومت او به ستوه آمده بودند با شنیدن خبر مرگ وی به شادمانی پرداختند و هلاکتش را آغاز نزول رحمت الهی دانستند. [۱۵]

ولید بن یزید

ولید یکی از جنایتکارترین و فاسدترین خلفای اموی بود. در حکومت او که نزدیک به دو سال طول کشید بی بند و باری، میگساری و فساد بیش رواج یافت و در همه جا عشرتکده ها بر پا شد. زندگی خود ولید آنچنان با شراب و میگساری آمیخته شده بود که خود را در میان حوض پر از شراب می افکند و به باده نوشی می پرداخت. [۱۶] او گستاخی رابه حدی رسانید که تصمیم گرفت برای میگساری بر بالای خانه کعبه اتاقکی بسازد و در آنجا به هوسرانی بپردازد و حتی مهندس نیز برای این کار تعیین کرد.[۱۷] او روزی قرآن را گشود و آیه ذیل را که ستمگران را به عذاب الهی تهدید می کند، خواند: [و استفتحوا و خاب کل جبار عنید من ورائه جهنم و یسقی من ماء صدید.[۱۸]] آنان ( از خدا ) تقاضای فتح و پیروزی کردند و هر گردنکش منحرفی نومید و نابود گشت. به دنبال او جهنم خواهد بود و از آب بد بوی متعفنی نوشانده می شود. ولید قرآن را بست و تیر و کمانی خواست. آنگاه قرآن را هدف تیر قرار داد و تکه تکه اش کرد. و خطاب به قرآن این شعر را سرود:

[تهددنی بجبار عنید / فها انا ذاک جبار عنید] [اذا ما جئتَ ربّک یومَ حشر / فقل یا رب مَزّقَنِی الولید. [۱۹]]

آیا مرا به ستمگر سرسخت و سرکش تهدید می کنی؟ ! آری من همان گردنکش لجوج و منحرف هستم. ( و تو ای قرآن ) هر گاه روز حشر به سوی خدایت رفتی، بگو: خدایا ولید مرا پاره پاره کرد.

بی بند و باری، میگساری و رسوایی ولید، وجود او را برای مردم مسلمان غیر قابل تحمل کرد. از این رو، مردم بر ضد او قیام کردند و به کاخش هجوم بردند و او را در حالی که به باده نوشی مشغول بود و جمعی از خوانندگان و نوازندگان گردش جمع بودند به هلاکت رساندند. [۲۰]

ولید و علویان

عیاشی و میگساری، ولید را ظلم و ستم به اولاد پیامبر (صلی الله علیه و آله) باز نداشت؛ بلکه دست وی نیز همچون نیاکانش به خون ده ها انسان حق طلب و آزادیخواه از اولاد علی علیه السلام آلوده گشت. در دوران حکومت او «یحیی بن زید» در «جوزجان» از توابع خراسان آن روز، بر ضد جنایات و ستمگری های وی قیام کرد. افراد یحیی با نیروهای «نصر بن سیار» استاندار خراسان درگیر شدند. یحیی به جهت تیری که به شقیقه اش اصابت کرد به شهادت رسید. کارگزار ولید سر یحیی را برای ولید فرستاد و بدنش را به دار آویخت. پیکر یحیی تا هنگامی که ابومسلم قیام کرد همچنان بالای دار بود. ابومسلم «سلم بن احوز» فرمانده نیروهای اعزامی برای جنگ با او را، کشت و جسد یحیی را از دار پایین آورد و پس از اقامه نماز بر او در همان جا دفن کرد.[۲۱] مردم خراسان به مدت هفت روز برای یحیی به عزاداری پرداختند و در آن سال هر مولود پسری که به دنیا می آمد نامش را یحیی یا زید می گذاشتند. [۲۲]

دیگر خلفای اموی معاصر امام صادق علیه السلام در اعمال و رفتار دست کمی از هشام و ولید نداشتند و ما به لحاظ رعایت اختصار از شرح زندگی جنایت بار آنان صرف نظر می کنیم.

سقوط امویان و روی کار آمدن عباسیان [دوران ضعف و پریشانی حکومت امویان]

پس از شهادت زید بن علی و فرزندش یحیی به دست حکمرانان اموی و سپری شدن دوران دیکتاتوری «هشام» صدای مخالفت و اعتراض علیه دستگاه حکومت از گوشه و کنار برخاست و نقاط مختلفی از کشور اسلامی دستخوش تشنج و در گیریهای قومی گردید. شیعیان و علویان و گروهی از عباسیان که خود را طرفدار آل علی علیه السلام قلمداد می کردند به عنوان اعتراض به شهادت زید و یحیی و به پاس احترام آن دو، لباس سیاه به تن کردند و این روش را چندین سال ادامه دادند.[۲۳] مردم ناراضی و ستمدیده فلسطین نیز دست به شورش زده مقامات حکومتی را طرد کردند و از میان خود فردی را برای زمامداری برگزیدند. [۲۴] دمشق، حمص، یمامه، یمن، عمان، خراسان و ده ها نقاط دیگر در آتش جنگ و درگیری مردم با یکدیگر و یا با نیروهای حکومتی می سوخت. اختلاف و کشمکش های درون دربار اموی بر سر قدرت، بر اوضاع نابسامان کشور می افزود؛ [۲۵]چندانکه سراسرکشور پهناور اسلامی در میان امواج ویران گر اختلاف، تعصب، کشتار، فساد و تباهی فرو رفته بود. همه این مسائل، ضعف و پریشانی و در نهایت، افول و سقوط حکومت امویان را نوید می داد، و چنین نیز شد. سرانجام پرونده ننگین و سراسر جنایت حکومت ۹۲ ساله امویان با به هلاکت رسیدن آخرین حکمران آنان «مروان بن محمد» معروف به «مروان حمار» در سال ۱۳۲ هجری در هم پیچیده شد. [۲۶]

عوامل سقوط بنی امیه

بدون شک، اعتراض و قیام مردم در عراق، فلسطین، شمال آفریقا و ایران و سقوط دولت اموی معلول علل و عوامل فراوانی بود که در تاریخ به صورت گسترده منعکس شده است. ما از میان همه آن عوامل، به چند عامل که بیش از همه سلطنت امویان را در تند باد سقوط قرار داد اشاره می کنیم؛

فاصله گرفتن از اسلام

یکی از بارزترین خصوصیات خلفای اموی جدایی آنها از اسلام و بلکه موضع گیری در برابر آیین آسمانی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. آنان با آن که با نام اسلام و عنوان خلیفه ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) حکومت را قبضه کرده بودند ولی ارزشی برای اسلام و قوانین آن قائل نبودند. برخی از آنان، پا را فراتر گذارده با صراحت مسأله وحی و نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نفی و انکار می کردند [۲۷] و با تکیه بر قدرت نظامی، هر گونه منکر و حرامی را به سادگی مرتکب می شدند. آنان برای مشروع جلوه دادن اعمال و جنایات ضد اسلامی خود، دست به تحریف و تغییر بسیاری ازقوانین و دستورهای اسلامی که در قالب اخبار و روایات از پیامبر گرامی اسلام رسیده بود زدند. پیشوایان معصوم علیهم السلام که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پاسداری از اسلام را به عهده داشتند در برابر این امواج انحرافی در حدی که شرایط سیاسی اقتضا می کرد به مبارزه و روشنگری پرداختند و احساسات مذهبی مردم مسلمان را بر ضد عاملان و مسببان آن برانگیختند. این مبارزات و روشنگری ها به ویژه حادثه خونین کربلا در ایجاد تنفر از حکومت بنی امیه و شورش علیه آنان نقش مؤثری داشت.

تشدید عصبیت های قومی و قبیله ای

آتش عصبیت های قومی دوران جاهلی که با ظهور اسلام خاموش شده بود، پس از رحلت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به تدریج شعله ور گردید و با روی کار آمدن بنی امیه تشدید شد. حکمرانان اموی ازمیان قومیت های مختلف تنها بر قومیت عرب تکیه کردند و تمامی مناصب حکومتی را به دست اعراب سپردند. آنها برای دیگر طوایف اسلامی که «موالی» نامیده می شدند هیچ گونه ارزشی قائل نبودند و با دید پستی و بیگانگی به آنان می نگریستند. درزمان حکومت امویان، غیرعربها از بصره و شهرهای مجاور آن بیرون رانده شدند و آن بیچارگان، ناله «وا محمدا و وا احمدا» برکشیده نمی دانستتند به کجا بروند.[۲۸] به دستور حجاج در کوفه جز عرب کسی حق امامت جماعت نداشت. نیز به یکی از کوفیان گفته بود برای قضاوت جز عرب، دیگری شایستگی ندارد.[۲۹] کار بدانجا کشید که حتی پسران خلیفه که از مادران غیر عرب زاده شده بودند حق خلافت نداشتند. [۳۰] در چنین شرایطی طبیعی بود که افراد ستمدیده و طرد شده از دستگاه حکومت، مال و جان خود را در راه مبارزه با چنین حکومتی که چنین رفتاری با آنان می کرد، فدا کنند.

اختلافات داخلی

امویان به ویژه پس از دوران مروانیان در درون حکومت خود گرفتار اختلافات و کشمکش هایی شدند و حتی گاه بر ضد یکدیگر دست به شورش می زدند. این کشمکش ها بیشتر از آنجا نشأت می گرفت که خلفای اموی دو نفر را به عنوان ولیعهد خود تعیین می کردند. [۳۱] هنگامی که ولیعهد اول به خلافت می رسید، به جای واگذاری خلافت به ولیعهد دوم، حکومت را به کس دیگری واگذار می کرد. این مسأله سبب ایجاد نزاع و درگیری بین مدعیان و سران حکومت می شد و از آنان به فرمانداران و فرماندهان نظامی سرایت می کرد. فرصت طلبان نیز که برای نابودی حکومت ظلم و ستم اموی لحظه شماری می کردند، هنگامی که می دیدند خود دولت مردان اموی دست به شورش علیه یکدیگر زده اند، از فرصت استفاده کرده با طرف شورش گر همراه می شدند و خلیفه را عزل می کردند.

فشارهای سیاسی و اقتصادی بر مردم

سلطنت طلبان اموی که جز حکمرانی و سلطه جویی بر مردم هدفی نداشتند برای حفظ و بقای سلطنت خود ملت مسلمان را تحت سخت ترین فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار دادند. در بعد سیاسی، مخالفان حکومت خود به ویژه شیعیان را با شگردهای مختلف در مضیقه و تنگنا قرار داده هر گونه فریاد حق طلبانه و آزادیخواهانه ای را با شمشیر پاسخ می دادند.

در بعد اقتصادی به جای ایجاد امکانات برای افزایش تولید و درآمد مردم، هزینه های اسرافکاری ها و عیاشی ها دربار را از طریق بستن مالیات های سنگین و کمر شکن بر مسلمانان از اهل ذمه تأمین می کردند.[۳۲] آنان وقتی دیدند مالیات های سنگین نیز جوابگوی عیاشی ها و بذل و بخششهای ملوکانه آنان نیست، کشاورزان و دهقانان را مجبور کردند که علاوه بر پرداخت مالیات های رسمی، سالانه مبالغی تحت عنوان «هدایای نوروزی» با همان شیوه ای که پیشتر از آنان به شاهان ساسانی می پرداختند، به سلاطین اموی نیز بپردازند. پایه گذار این روش ضد مردمی معاویه بود. عامل معاویه در عراق تنها از ملت ستمدیده و محروم کوفه و اطراف آن پنجاه میلیون درهم از این نوع درآمد را به زور گرفت و برای معاویه فرستاد. [۳۳] در نتیجه این عوامل و برخی جهات دیگر، شورش ها و قیام ها یکی پس از دیگری بر ضد حکومت اموی شکل گرفت، به گونه ای که کنترل کشور از دست امویان خارج شد و در ایام حکمرانی «مروان حمار» آخرین خلیفه اموی اوضاع کشور به بدترین شرایط خود رسیده بود. در چنین شرایطی پرچم های سیاه تحت فرماندهی «ابومسلم» از خراسان سر رسید و مروان را متواری ساخت. او به مصر گریخت و در آنجا به قتل رسید و با کشته شدن او حکومت بنی امیه سقوط کرد. [۳۴]

چگونگی به حکومت رسیدن عباسیان

از آنچه گفته شد این نتیجه به دست می آید که انگیزه های دینی و اعتقادی، مهمترین عامل در تحرک و شورش ملت مسلمان علیه جنایات و مظالم بنی امیه بود. و چون خاندان رسالت مظهر اسلام و سمبل عدالت و تقوی به شمار می آمدند و در میان جامعه اسلامی از محبوبیت و موقعیت اجتماعی خاصی برخوردار بودند، و از همه مهم تر از سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به عنوان پیشوایان آینده مسلمانان و جانشینان آن حضرت پس از وی معرفی شده بودند و این مسأله در میان مردم مشهور بود، از نظر انقلابیون به عنوان پایگاهی استوار و قابل اطمینان – که راه نجات، منحصر به روی آوردن به آنان است – مطرح شدند. از این رو آنان حرکت ها و قیام های خود را با شعار «الرضا من آل محمد (صلی الله علیه و آله)» [۳۵] آغاز کردند. در این میان، داعیان و طرفداران بنی عباس که به طور پنهان اوضاع را زیر نظر داشتند با استفاده از شرایط موجود و نسبتی که با «عباس» عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشتند به تحریک احساسات مردم به نفع خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرداختند. عباسیان، سرانجام با بهره گیری از محبوبیت خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و طرح شعار «رضای آل محمد (صلی الله علیه و آله)» موفق شدند رژیم اموی را سرنگون کنند و خود در مسند خلافت بنشینند.

سیاست بنی عباس در برابر علویان

حکومت عباسیان با به قدرت رسیدن «ابوالعباس سفاح» آغاز شد. آنان در آغاز با مطرح کردن خونخواهی امام حسین علیه السلام و یاران او، همچنین انتقام خون زید بن علی و فرزندش یحیی و خشنودی آل محمد نهضت خود را با اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیوند دادند و با مطرح کردن این مسأله که «ما از تبار رسول خدا هستیم» سعی می کردند خود را جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و شایستگان خلافت معرفی کنند؛ ولی پس از استحکام پایه های حکومت خود و نابودی عناصر هوادار «بنی امیه» به سرکوبی علویان و شیعیان پرداختند.

دوران خلافت سفاح چهار سال به طول انجامید. او به لحاظ آنکه در پرتو محبوبیت و نفوذ معنوی علویان، به قدرت رسیده بود نمی توانست چهره حقیقی خود را که در جهت ضدیت و خصومت با آل علی علیه السلام قرار داشت آشکار کند و فرصتی نیز برای این کار نیافت.

پس از او برادرش منصوربه خلافت رسید. در دوران خلافت ۲۲ ساله منصور حکومت عباسیان رو به استحکام و استواری نهاد. او برای حفظ سلطنت خود فشار بیشتری بر مخالفان خود اعمال کرد. منصور قیام محمد بن عبدالله بن حسن و برادرش ابراهیم را با خشونت تمام سرکوب کرد و آن دو راکشت [۳۶] و تمامی آل حسن علیه السلام را دستگیر و روانه زندان ساخت و پس از شکنجه های ضد انسانی همه آنان را به شهادت رسانید. پس از مرگ منصور، هنگامی که فرزندش «مهدی» درب یکی از زندان های او راگشود کشتگانی از آل ابیطالب در آن دید که سلسله نسب با مشخصات هر یک روی کاغذی نوشته شده و به گوششان آویزان است. در میان شهدا افراد خردسال نیز به چشم می خورد. [۳۷]

رفتار منصوربا امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام دوازده سال از اواخر عمر شریف خود را در دوران حکومت منصور سپری کرد. در این مدت، منصور بدترین رفتار را با امام علیه السلام داشت. او می دید که چگونه احساسات و افکار مردم متوجه امام جعفر صادق علیه السلام است و آوازه فضل و دانش او همه جا را گرفته است. و مردم از دل و جان او را دوست دارند. از این رو، وجود امام علیه السلام را مانع بزرگی در راه بقای حکمومت ننگین خود می دید.

منصور ابتدا سعی می کرد امام علیه السلام را باخود همراه کند و دلیلی برای مشروعیت حکومت خود به دست آورد. برای همین منظور در نامه ای به امام علیه السلام نوشت:

[چرا همانند دیگران با ما معاشرت و ارتباط نداری؟ امام علیه السلام در پاسخ نوشت: «چیزی از مال دنیا پیش ما نیست که ( با عدم حضور نزد تو ) از زوال آن بیمناک باشیم و در نزد تو چیزی از آخرت وجود ندارد که به امید آن به سراغت بیایم. و در نعمتی قرار نگرفته ای که تبریک گوییم و یا مصیبتی به تو نرسیده که بدان تو را تسلیت دهیم بنابراین برای چه نزد تو بیاییم. منصور نوشت: هدف این است که در پرتو همنشینی شما از نصیحتتان برخوردار گردیم. امام علیه السلام در پاسخ فرمود: آن کس که طالب دنیاست هرگز تو رانصیحت نمی کند و آنکه آخرت را می خواهد هرگز با تو همنشین نمی شود. [۳۸] منصور پس از اینکه از این راه نتیجه ای نگرفت امام علیه السلام را تحت فشار و مراقبت شدید قرار داد. مجلس درس و بحث آن بزرگوار را تعطیل و رفت و آمد شاگردان را به نزد آن حضرت ممنوع کرد. شیعیان ناچار تحت پوشش دوره گردی و دست فروشی به حضور آن حضرت می رسیدند و مسائل و مشکلات خود را می پرسیدند.

پی نوشت ها

[۱] در این رابطه رجوع کنید بحارالانوار، ج ۴۷ ، باب ۱۱ ، ص ۳۳۴-.۳۹۵ .

[۲] در بخشهای آینده در مورد فعالیتهای علمی امام  علیه السلام توضیح بیشتری خواهیم داد.

[۳] کامل ، ابن اثیر ، ج ۵ ، ص ۱۸۱ .

[۴] همان مدرک ، ص ۲۲۰ .

[۵] ناسخ التواریخ ، ج ۲ ، زندگانی امام صادق  علیه السلام ، ص ۱۱۵ ، به نقل از ثمرات الاوراق .

[۶] کامل ، ابن اثیر ،ج ۵ ، ص ۲۲۴ .

[۷] همان مدرک ، ص ۲۷۹ .

[۸] همان مدرک ، ص ۲۲۴.

[۹] همان مدرک ، ص ۲۸۰ .

[۱۰] همان مدرک ، ص۲۲۴ .

[۱۱] همان مدرک ، ص ۲۲۵ .

[۱۲] شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج ۳ ، ص ۲۸۶ .

[۱۳] مروج الذهب ، ج ۳ ، ص ۲۰۶ .

[۱۴] الحدائق الوردیه ، ج ۱ ، ص ۱۴۷ ، به نقل از شخصیت و قیام زید ، ص ۱۹۸ .

[۱۵] ر.ک.الکامل فی التاریخ ، ج ۵ ، ص ۲۶۷ .

[۱۶] الاغانی ، ج ۱ ، ص ۵۲ .

[۱۷] تاریخ یعقوبی ، ج ۲ ، ص ۳۳۳ .

[۱۸] ابراهیم ، آیه ی ۱۴ و ۱۵

[۱۹] کامل ، ابن اثیر ، ج ۵ ، ص ۲۹۰ و مروج الذهب ، ج ۳ ، ص ۲۱۶ با اندکی اختلاف در کلمات .

[۲۰] الاغانی ، ج ۷ ، ص ۷۱-۸۱ .

[۲۱] مروج الذهب ، ج ۳ ، ص ۲۱۲-۲۱۳ و کامل ابن اثیر ، ج ۵ ، ص ۲۷۱ -۲۷۲ با اندکی اختلاف .

[۲۲] هم اکنون مرقد یحیی بن زید در نزدیک شهرستان گنبد از توابع استان گلستان مشهور است ؛ هر چند نویسنده کتاب «شخصیت و قیام زید بن علی» به استناد به برخی از منابع ، این مسأله را رد می کند و می گوید جوزجان غیر از جرجان است. جوزجان بین مرو و بلخ قرار دارد و فعلا جزو افغانستان است ( همان مدرک ، ص ۵۵۰-۵۶۰ ) .

[۲۳] ر.ک.کتاب زید بن علی ، ص ۲۷۹ ، نوشته رضوی اردکانی ، انتشارات اسلامی .

[۲۴] الکامل فی التاریخ ، ج ۵ ، ص ۲۹۴ .

[۲۵] شورش یزید بن ولید علیه ولید بن یزید و قتل وی و مخالفت مروان بن محمد با یزید بن ولید از جمله این کشمکش ها است (ر.ک.الکامل فی التاریخ ، ج ۵ ، ص ۲۸۰ -۳۰۹ ) .

[۲۶] ر.ک.کامل ابن اثیر ، ج ۵ ، ص ۴۲۴ -۴۲۹ .

[۲۷] اشعار کفرآمیز یزید بن معاویه و ولید بن یزید بن عبدالملک گواه روشنی بر این واقعیت است ( به مقتل خوارزمی ، ج ۲ ، ص ۵۹ و الکامل فی التاریخ ، ج ۵ ، ص ۲۹۰ رجوع کنید ) .

[۲۸] الحیاه السیاسیه الامام الرضا  علیه السلام ، ص ۲۶ به نقل از السیاده العربیه ،ص ۵۶ .

[۲۹] همان مدرک.

[۳۰] همان مدرک، ص ۲۷ .

[۳۱] اولین کسی که این روش را پایه گذار مروان بن حکم بود که دو پسر خود عبدالملک و عبدالعزیز را ولیعهد کرد. هنگامی که عبدالملک به خلافت رسید بدون توجه به وصیت پدرش تصمیم گرفت خلافت را به فرزندان خود ولید و سلیمان واگذارد . ( ر.ک. کامل بن اثیر ، ج ۴ ، ص ۵۱۴ ) .

[۳۲] برای آگاهی بیشتر از فشارهای اقتصادی و مالیاتی پادشاهان اموی بر مردم رجوع کنید به تاریخ التمدن الاسلامی ، جرجی زیدان ، ج ۲ ، ص ۲۲-۳۲ .

[۳۳] ر.ک.تاریخ یعقوبی ، ج ۲ ، ص ۲۱۸ .

[۳۴] ر.ک.کامل ابن اثیر ، ج ۵ ، ص ۴۲۴ -۴۲۷.

[۳۵] معنای شعار این است که ما با فردی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که مورد رضایت و پسند همگان باشد بیعت می کنیم .

[۳۶] برای آگاهی بیشتر از قیام آنان رجوع کنید به مروج الذهب ، ج ۳ ، ص ۲۹۴ و تاریخ یعقوبی ، ج ۲ ،ص ۳۷۴-۳۸۰

[۳۷] النزاع و التخاصم ، ص ۷۶ ، نوشته احمد بن علی مقریزی ، نشر مکتبه الاهرام ، مصر ، ص ۱۹۳۷ .

[۳۸] بحارالانوار ، ج ۴۷ ، ص ۱۸۴ .




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *